آوین جون آوین جون ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

آوین فرشته کوچولوی مامان و بابا

ولادت امام علی و روز پدر

پدرم بهم گفتند "پدرت " را در یک جمله توصیف کن هرچه فکر کردم نتوانستم. نوشتن خوبی هایت جمله ای نیست دفتر هزار برگ میخواهد. فقط در یک جمله گفتم " خدارا شـــــــکــر که دارمت"   همسرم   همسر عزیزم ، باش و با بودنت باعث بودن من باش     ...
25 ارديبهشت 1393

16ماهگی پرنسس(33 روز در بیمارستان )

  دخترکم نارنینم دلبندم دلم همیشه میخواست از خوشی ها و شادی هات تو وبلاگت بنویسم   ولی .......حیف ....   دلم میخواد اصلا 16 ماهگیت از کل زندگیت پاک بشه چون کل این مدت تو بیمارستان بودی   روزایی که باید بازی و شیطونی میکردی متاسفانه تو تخت بیمارستان بودی چیز زیادی نمیخوام بنویسم از اون روزها .چون با یاد آوری اون روزا چیزی جز گریه یادم نمیاد   فقط اینو میخوام بگم که خدا هیچ مادری رو با مریضی بچه اش امتحان نکنه   خدایا همه بیمارا رو شفا بده   همه بچه ها رو در پناه خودت سالم نگهدار   19 آذر هم سالگرد ازدواج من و بابایی بود که بابا واسمون یه کیک کوچیک خ...
15 ارديبهشت 1393

مادرم روزت مبارک ....

آسمان را گفتم می توانی آیا بهر یک لحظهء خیلی کوتاه روح مادر گردی صاحب رفعت دیگر گردی گفت نی نی هرگز من برای این کار کهکشان کم دارم نوریان کم دارم مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم خاک را پرسیدم می توانی آیا دل مادر گردی آسمانی شوی وخرمن اخترگردی گفت نی نی هرگز من برای این کار بوستان کم دارم در دلم گنج نهان کم دارم این جهان را گفتم هستی ومکان را گفتم می توانی آیا لفظ مادر گردی همهء رفعت را همهء عزت را همهء شوکت را بهر یک ثانیه بستر گردی گفت نی نی هرگز من برای این کار آسمان کم دارم اختران کم دارم رفعت وشوکت وشان کم دارم عزت ونام ونشان کم دارم آنجهان راگفتم می توانی آیا لحظه یی دامن مادر باشی مهد رحمت شوی و...
1 ارديبهشت 1393
1